تبليغاتX
گارم زنگی

گارم زنگی

خالو ابرام صبح گاه ,مثل  هر روز از خانه زده بیرون تو کوچه باریک, که می رفت تا پای خیابان . نرسیده به خیابان برگشته بود دم در  خانه و کلید انداخته بود و  از تو چهار چوب در طوری که همسایه  بشنوند جار زده بود "  ۱مه ماهی  ۲اگیرم با سبزی ,نون دگه خودت زحمتش بکش " و زده بود تو کوچه . نرسیده به نانوایی سر نبش این پا و اون پا کرده بود و سیگاری اتش زده بود و رفته بود سمت خیابان . شاطر یزدی با شکمش که از تو ۳کپره عنابی چرک, شده بود عینهو خمیر ور امده , با خنده داد زده بود " صبحت به خیر خالو " . خالو سر تکان داده بود " نون نمی بری ؟" خالو نگاه ساعتش کرده بود " دیرم می شه ,عیال خودش میاد میگیره ". شاطر ترکیده بود  از خنده و چشمهایش شده بود پر اشک . خالو دندان هاش را با غیظ رو هم فشرده بود تا مبادا از دهنش بپرد " یزدی گربه خور " و تند کرده بود تو خیابان . شاطر پشت سرش قهقهه زده بود . خالو زیر لب گفته بود " ئی اولی " . تمام طول خیابان اصلی را رفته بود ,مسجد را  رد کرده بود و رسیده بود تو خیابان ساحلی که ان موقع صبح خلوت بود . راسته بازار لاری ها را گرفته بود و رفته بود و رفته بود تا زیر نور تازه صبح, قامت قناس مجسمه امام قلی خان از دور امده بود تو نگاهش " السلام و علیک یا حافظ۴ الحواری و ۵السوراغ " . عرض خیابان ساحلی را رد کرده بود و رفته بود و رفته بود و مجسمه  بزرگتر و بزرگتر شده بود " احوال سردار " . پای مجسمه نشسته بود تو سایه و دست کرده بود تو جیب کت و مهره های شطرنج را ریخته بود روخنکای  سیمان پای مجسمه " شش تا تیم پنج تایی , دو تا هم ذخیره , یالا تا زنگ هنو یک ساعت دیگه موندن ".خودش  دورتر  نشسته بود لب پاشویه حوض و سیگاری گیرانده بود و نگاه مجسمه کرده بود . مجسمه نگاهش گم می شد تو دریای بین بندر و هرموز. خالو برگشته بود سمت مهره ها" تکون بخورین نه"  . دورتر کپه اشغال ماهی بود و دنیا دنیا مگس . خالو نگاه ساعتش کرده بود . " یالا اقا توپ که گیرت اومد پاس بده " . پکی زده بود به سیگار " اوت اخر " . هواپیما ی تهران بلند شده بود . خالو دستهاش را کرده بود سایه بان چشمها دنبال هواپیما  که رفته بود تا بالا های گنو و گم شده بود . ناگهان سر خالو سوخته بود . دست زده بود ته سرش . خونی بود . سنگ دوم خورده بود وسط زمین فوتبال . خالو پناه گرفته بود پشت مجسمه . سنگ پشت سنگ . " انگار رمی جمراتیم ". سنگ  کمتر شده بود . خون از پس سر خالو می ریخت رو پیراهن سفیدش . روی سیمان پای مجسمه جابجا لکه لکه خون بود . خالو از پناه مجسمه سر کشیده بود ." پسر بچه ها" . خالو دیده بودشان هر روزه , چند سال پشت سر هم  ,حتی ان سالها که هنوز مجسمه نبود و خالو می رفت زیر درخت گل ابریشم خیره می شد به دریای بین بندر و هرموز.  . درخت را که انداخته بودند, مجسمه را برده بودند بالا و بچه ها بزرگتر شده بودند. " ماشالله ,نوم خدا عجب ضربه دستی " . بچه ها از پشت کپه اشغال ما هی ها داد زده بودند " ابرام ۶گنوغ ابرام گنوغ ". لیلا هم روز اخری که از خانه خالو رفته بود بیرون با گریه گفته بود " بدبخت بودم با تو , گنوغ بودی بیچاره " . صدای بچه ها دور شده بود و خیابان ساحلی شده بود پر موتور و ماشین . سایه مجسمه رو زمین  , باریکتر می شد و می چرخید به سمت شهر . خالو دست کرده بود مهره های پخش و پلا را از رو زمین جمع کرده بود  و گرفته بود تو مشت . مهره ها خونی بودند . خالو گفته بود " خون را به سنگفرش ببینید " . لیلا گفته بود " خون ؟ نه قرارمون ئی نبود که ئه  دوباره  کار دس  خوت  بدی. "  . خالو مهره ها را برده بود  پای حوض کوچک . شسته بودشان تو اب نیم گرم حوض . رو خون سرش شده بود پر مگس " لیلا گفته بود " الحمد الله که ئی گپا همش دروغن .مه  هنوز  خاطر  خواه  همو  ابرام ام چه معلم چه بیکار  .. " .خالو رو به مهرها کرده بود " اماده ا ین ؟ " . لیلا زیر  نگاه سنگین خالو ۷ ارنی انداخته بود رو سرش , با سینه لخت , تنبان بندری به پا, نگاه خالو کرده بود "  عروسی کاکامه ". خالو کتاب بدست بلند شده بود , کتاب را گذاشته بود لب طاقچه و سیگاری گیرانده بود . لیلا کرم پودر مالیده بود به صورتش و گردنش . " بیرون چی ان ؟" خالو گفته بود درخت لیمو و باغچه و شیر اب و مطبخ که گوشه حیاط بود ولی نگفته بود " گرگین . پهلوان  خاتون ابادی که  داره  تو  رو  نگاه  می کنه.  "  . زنگ کهنه مدرسه پیر و فقیر پیچیده بود تو محله . خالو مهره ها را به ترتیب از پیاده تا شاه , سیاه و سفید در هم چیده بود تو صف " برادرا تو صف " . سایه مجسمه رو مهره ها بود . " صلوات دشمن شکن ". خالو با دل دست مالیده بود رو جای زخم . لیلا از پای اینه گفته بود " به کسی تو راهن ؟"  .خالو گفته بود " ها .؟ نه  " . لیلا  از  تو  اینه  نگاهش  کرده  بود" ابرام  . راس  بگو  ئی  گپا  را ست  نه  ان.  همی معرکه گیری و بساط پهلوونی به مه بگو که دیگه  سرت  گرم  شعروی  عشقی ان.  مه  هم  به  جون  خودت  به  همونا  خوشم ؟"خالو با شرم  روزهای  اول اشنایی گفته بود " ئی  زنجیر  اخری  ..." . لیلا جعبه کرم پودر را پرت کرده بود تو اینه بخت خودش . اینه خرد شده بود.  . محله شده بود پر صدای کسر. لرز افتاده بود تو شانه های خالو . لیلا هاج و واج نگاه خالو کرده بود . " اعوذ بالله....." . خالو رو کرده بود به مهره ها" هیس.." . لیلا تکه های اینه را جمع کرده بود و گذاشته بود رو سر کولر و با بغض گفته بود " مه نباید بفهمم ئی گرگین کی  ان که تو نوشته  هات  حتی  تو  حموم  هم دنبال   مه ان .؟ئی چه پهلوونین  که تو بهش  اجازه  ادی  بیا  تو  حموم  نگاه  مه  بکن؟ ؟" ". حاج اقا با تغیر گفته بود " ئو  سه  سال  بست  نبود  کثافت؟  ها؟  گفتم  تو رو  باید  سقطت می کردن  عین  سگ .   اون  سالها  جوی  خون  و  مسلسل  ,  حالا  هم  خط  می دی    که  بیان  روز  عاشورا  زنجیر  پاره کنن  مرتیکه  مفنگی  ملحد. چهل تا که بخوره ادم می شه "  . خالو چشم بند داشت . خوابانده بودندش روی نیمکت . اولی که نشسته بود تو گوشت کمرش گفته بود " اخ ". با دومی و سومی لبهاش را محکم گاز گرفته بود و دهنش شده پر خون . حاجی اقا گفته بود " نشد . نشد .خودت باید بشماری . این طوری حسابش از دستمون در می ره , بدهکارت می شیم اون دنیا" . خالو شمرده بود " یک". داد زده بود " دو, سه " , نعره زده بود " چهار , پنج , شش " و تو دامن لیلا از حال رفته بود. لیلا جیغ کشیده بود" بسه..."بعد با ارامش  ان  سالهای  اول  گفته بود " ابرام , " به مه نگاه بکن " . خالو با چشم بند برگشته بود طرف صدای حاجی " ها حالا باید بگی کیه ؟ ئی دفعه اگه ادم باشی می گی اگه نه چهل تا دیگه " . لیلا با سینه بیرون و شرت مشکی به پا ایستاده بود جلوی خالو و پنجره "  یک تا نگاه به من بنداز " . ابرام سرش را گذاشته بود لای گردن لیلا و خوابانده بودش رو فرش ماشینی جهیزیه " حالا چرا زدی تو مایه ۸خملی ؟" . لیلا انگشت سبابه خالو را نرم گاز گرفته بود " اخه شعراتم که همش خملی ان"  . " برادرا برن سر کلاس " . خالو مهره ها را با دل دو دست یک جا کرده بود رو سطح موزایک . سایه مجسمه باریک شده بود . حاجی اقا گذاشته بود بیخ گوش خالو " اخه تو اگه غیرت داشتی در باره لنگ و پاچه زنت می نوشتی دیوث زن ج... " .  خالو   بیحا ل  ا فتاده بود رو فرش  و گفته بود " تا بستان نگاهت با طعم انبه پستان هات " . لیلا زده بود زیر خنده " خو  برو رودان ئو جا خو پره  ". حاج اقا بلند بلند خوانده بود " ای بانوی همیشه های لیمو یی , از من تا شامگاه  ربانی برهنگی تو چند درخت فاصله هست ؟ " . حاج افا دستی کشیده بود تو ریش توپی " گرگین  رو چند بار فرستادیش زیر درخت لیمو؟  ۹کهره  هم  که کشتی  جلو پای  فاسق  زنت.   والا ما  یه بار تو ئی  ولایت  شما  گوشت  کهره  خوردیم  که  به  مزاجمون  نساخت  ,  لابد  اب  لیمو  علا جشه  ".هنوز زنگ اول نخورده بود که مهره ها تماما افتاده بودند تو افتاب . خالو رو به مجسمه گفته بود " عجب سایه گسترده ای انداخته ای  رو این مرز بوم ". حاجی اقا گفته بود"  باید  بگی  گرگین  کیه  وگرنه  می دم  زنتم  بیارن  اینجا " . خالو گفته بود " به زنم کاری نداشته باشین" دو  نفر  می رفتند  پای  مجسمه  .  خالو  با عجله مهره ها را  جمع  کرده  بود  و چپانده  بود  تو  جیبش  "  سلام  .  سلام  "  .  خالو  جواب  داده  بود  و  نگاهشان  کرده  بود  تا گم  شده  بودند قاطی  ادمهای  بازار  پشت  شهر   .  خالو  نگاه  ساعت  کرده  بود .  حاج  اقا  ساعت  مچی  را  نشان  خالو  داده  بود  که  حالا  بدون  چشم  بند  بود  . "  شامگاه  ربانیت  که  به  همون  کشیده  اول  به  حرف میاد   ".  حاجی  دستی  کشیده  بود  به  ریشش  و با  بی  حوصله  گی  گفته  بود  "  برا  ما  هم  زمان  دیر  می  گذره  .  مث  ادم  می شینی  به  این  سوال  ها  جواب  میدی  "  خالو نوشته بود,نام:  گرگین  ,  نام  خانوادگی  که  نمی  دانست  .  خالو  زده  بود  تو  بازار  پشت  شهر  .  یکراست رفته بود پای بساط  مصیب"  ها .احوال ۱۰بروتک.  ئی  خون  ا کجان ؟"  .  خالو  گفته  بود  "  ئه  خونه  ما  کسی  ۱۱نه  هوند  پی  ماهی  ؟"  .مصیب  گفته  بود  "  امشو  هم  مهمون  ؟  به  ما  هم  دعوت  بکن  . خالو  گفته  بود  "  دو  کیلو هامور  "  . خالو سرازیر  شده  بود  تو  شیب بازار  .  رسیده  بود  به  ساحل  صخره ای  و  رفته  بود  تو  شکاف  بین  دو  صخره . حاجی  اقا  کوفته  بود بیخ  گوش  خالو  "  حالا یادت اومد؟"  خالو  مقابل شغل  نوشته  بود  "  امو  زگار  پاکسازی شده " حاج اقا پوزخند زده بود "عدم لیاقت.  فکر کنم حکم دادگاهت این بود" خالو    نوشته  بود"یل شیر گیر , ماهیگیر , نویسنده,  خیابان گز کن , , شاعر,   صاحب   باغی از لیمو"  .    حاجی  اقا  گفته  بود  "  لیمو ها  شو که می دم  بچینن اب بگیرن   "  . خالو   دست  زده  بود  به  سینه های  لیلا  .  "  تو هنوز سفتی لیلا ."  لیلا از رو فرش بلند شده بود و گفته بود"  نه مث ئو سالا"  . تو شکاف صخره  خنک  بود . " نه  لیلا سفتی . مث همو  روزای  اول .  زنجیر هم  سفت  بود  پاک ابرو ریزی  شد جلو بچه های مردم". لیلا    چادر را کشیده بود رو سرش"  برو  با  همو گرگین "   و  زده  بود  تو  محله  و  رفته  بود  سر  عروسی .محله  پر بود  از  صدای  دهل و  ۱۲کسر. لرز  از شانه های  خالو  موج  می شد  و  می رفت  رو  لنبر هاش .  لیلا  سر  گذاشته  تو  گوش  ماما  رقیه  و  گفته  بود  که  "  ابرام  دگه  نه  ئو  ابرام  ان  "  . ماما  پک  زده  بود  به  قلیان  "  باده  .  ننه  .  باد  "  .  حاجی  اقا  داد  زده  بود  "  مادری  ازت  ....   که  باد  از  کون  گشادت  بیا  بیرون. گوشاتو  وا کن  یه  بار  دیگه می پرسم , کی شب عاشورا  زیر  عبای مشکی    زنجیر  پاره   می کرده؟" خالو گفته  بود  "  من  خواب  بودم  ئو  شب "حاجی  اقا داد زده  بود  "  برادر  مو سویان  .  بندازش  تو  مجرد  ,  جیره  شم  که  دستت  هست؟"  .  لیلا  زار  زده  بود  "  یا  سید  مظفر " . ماما رقیه گفته بود" ۱۳ ئی چن  تا باد  ی  اش  هستن . ئه  یکتا  بیشترن ".خالو تو  شکاف  صخره  سرما  سرماش  شده  بود .  اذان بود تو محله.  خالو  بلند  شده  بود  . " اذان  ظهره ؟"  .  بیرون  صخره  خورشید دوردستها می نشست تو دل دریا.  خالو  زده  بود  تو  محله و رسیده  بود  در  خانه  وارطان  .  دو  بار  زنگ  زده  بود  پشت  سر  هم  .معطل شده بود . مشت کوفته بود .  وارطان  از  پشت  در  داد  زده  بود  "  اومدم  خالو  . برق نیس حوصله  کن.  "  در  باز  شده  بود  و  وارطان  دور  و بر  را  نگاهی  انداخته  بود  و  سر  پلاستیک  مشکی  را  گذا شته  بود  تو  دست  خالو  .  "  بخور  به   سالاماتیه هار چی  لوطیه  "  .  خالو  اسکناس  را  از  تو  جیب  پیراهن  گذاشته  بود  کف  دست  وارطان  ."  ئی که  خونیه"  .خالو با بغض گفته بود"  لوطیا  زیر خاکن"  .  لیلا  گفته  بود  "  ئی  استکان  سومی  مال  کی ن  ؟"  .  خالو  چشمهاش  را  مالیده  بود  .  لیلا  سرش  را  گذاشته  بود  رو  پاهای  خالو  "  مال کیه؟    "   ."  ابرام  تو  اهل  دروغ  نبودی  بهش    بگو  "  .  خالو  سیگاری  گیرانده  بود  "  هیچی  .گفتم  شاید  ئو  یکی یه دفعه شکست.    "  .  لیلا  استکان  را  پرت  کرده  بود  تو  دیوار  .  " حالا جدی جدی  شکست "  . "موندیم  خودمون, خودم و خودت" خالو گفته بود ۱۴ "  ئو   مال   مه هسه"  .     لیلا  استکان  بعدی  را  هم  پرت  کرده  بود  تو  دیوار  ."حالا دیگه من نیسم"  و گفته بود "تو گنوغی گنوغ"  و  چادرش  را  انداخته  رو  سرش  و  گم  شده  بود  تو  شهر .ماما رقیه  گفته بود  ۱۵ " جونی  خوب ابو , گنو غ نین " .  خالو  رسیده  بود  دم  نانوایی  یزدی  . "   بیا  خالو  بیا  نونات  ببر  "  .  خالو  گفته  بود  "  په  عیال  "  .  شاطر  با  بی  حوصلگی  گفته  بود  " مگه زن گرفتی دوباره؟  " . خالو در خانه را کوفته بود و کوفته بود"  باز رفته سر ۱۶ هیش"  . کلید انداخته بود  و رفته بود تو اتاق. برق نبود . تاریک بود . خالو تو تاریکی  گرگی نشسته بود  کف  مجرد .  از تو  اتاق  بلند  جار  زده  بود  "  بشینیم  تو  حیات  " مهره هارا پرت  کرده بود تو دل تاریکی ." پنج دیقه  وایسی  کباب  اماده ان  ,  لیلا  هم  که  عروسی  کاکاشه " .  خالو  رفته  بود  تو  حیاط .  چند تا  لیمو  چیده  بود  ,  تکه  های  ماهی    را  شسته  بود  و  نمک  و  اب  لیمو  زده  بود  و  رفته  بود  دم  در  اتاق  "تو  توی اون تاریکی دلت نمی پوسه؟  "   سرباز در مجرد را باز کرده بود . تکه نوری  افتاد ه  بود  تو مجرد . سرباز  یغلاوی  غذا  را  هل  داده  بود  تو  تاریکی   . خالو  تو  حیات گفته  بود "  بفرما"  .  سه  تا  استکان  تو  سینی  بود  ."  خودم  ساقی  بشم؟"  .  دو  تا  استکان  را  پر  کرده  بود  .  سومی  خالی  بود " ئی  مال  لیلا  " .  استکانها  را زده  بود  به  هم  " به  سلامتی  مرد  مردون  ".  "  نوش"  . دو تا  استکان  را با  هم  خالی  کر ده  تو گلو  .    .  خالو  دو تا  استکان  دوم  را هم  تمام کرده  بود  . سیگاری  گیرانده  بود  . بعد از دو تا استکان سوم , گرگین بود که حالا نشسته بود ان طرف  سینی و  گفته  بود  " یکی  هم  برای  من  "  .  خالو  گفته  بود  "  بی خیال  ".  گرگین  گفته بود"  پاک  ابرو  ریزی  شد  , ئی  همه  جمعیت  ,  ئی  زنجیر  خیلی  سفت  بود   ,نه  ابرام  دیگه  حرمتی  نمونده  برام  " .  خالو  تو دود  ابی  سیگار  زل  زده  بود  به  حاج  اقا  ""بله من خودم می خواسم ردش کنم بره  , از سورو, دیگه هم خبری ازش نیس."    گرگین  غریب  نگاهش  کرده  بود "  باید  برم  , ولی  نمی  تونم  ,  دلم  گیره .  گرو لیلا."  خالو  استکان  چهارم  بود  " خب حرفی نیس,ببرش .اون با من که راضی بشه.  بلکه با تو  خوش  بخت  بشه "  . گرگین گفته بود" من  جایی نمی رم .اصلا بی خیال .جون هر چی مرده   امشب گیتار بزن برام"  . خالو گفته بود " باید بری ولی ئی جور  برا لیلا هم خطر ناکه" حاجی اقا گفته بود "   لیلا  چی  ؟  اون کجاس؟"  .خالو  بغض ان همه سالش  ترکیده بود.  "  وقتی می رفت  هرمز  دنبال بابا زار  , توفان بود.."گرگین  با  دل  دست  گونه  هاش  را  پاک  کرده  بود  "  دریا  که بالاش  داده  بود  نگاش  انگار  کن  می گفت  "  مه  وا  همی  جا  بمونم  ابرام  "  حاج اقا گفته بود" خدا بیامرزدش .  به هر حال وقتی رفتی  بیرون ما رو حلال کن. اینجا  هم  اداب  خودش  رو  داره   , اون  زنجیر  هم  یادت  باشه  که  حبل  الله  ست  ,  پاره   نمی شه  ". اشکهای گرگین  سرازیر  شده  بود  رو گونه های خالو."  یه  کم  دیگه  فقط یه  کم  دیگه  زور  می  زدم  پاره  می  شد  و  هم  ئی  بچه  ها  کیف  می  کردن  هم  خودم  می  ذاشتم  از  ئی  شهر  می  رفتم ,  اما    غم نگاه لیلا ئو  وقتی که نشسته بود تو قایق اگه  می دیدیش. یه جوری بود انگار کن می گفت "همه همی جا بمونیم   ,کجا ئه بندر خوش تر؟ " پاشو  خالو  ,  پاشو  گیتارت  بیار  ."   .  خالو  رفته  بود  تو  اتاق  , گیتار را از تو جعبه  زیر تخت کشیده بود بیرون.  محله  پر  صدای  کسر بود و  پیپه.  خالو بنا  کرده بود به نواختن  و خواندن"  زنجیر زلف تو پا بند عشقمی کرد" .  در حیات باز شده بود.لیلا بود.  خالو  تنگ  گرفته  بودش  تو  بغل  و  با  اشک  پرسیده  بود  "  کجا  بودی  ئی  همه  سال  ؟"  .  لیلا  نرم  خندیده  بود  "  ئی  همه  سال ؟  حالا  بله  . تو صف نونوایی  " .  ..................

 خالو ابرام  ,مثل  هر روز از خانه زده تو کوچه دم در طوری که همسایه  بشنوند جار زده بود "  مه ماهی  اگیرم با سبزی ,نون دگه خودت زحمتش بکش "


توضیحات:

 ۱مه: من

۲ اگیرم: می گیرم

 ۳کپره: زیرپوش    

 ۴و۵ حواری و  سوراغ :دو نوع غذای  محلی  هرمزگان 

 ۶گنوغ: دیوانه     

۷ ارنی:   نوعی  روسری بندری
 
۸  خملی: استفاده واژگان  بندری  در قالب زبان  فارسی .
 

 ۹کهره:بز, بزغاله

۱۰بروتک: لفظ  تحقیری یا  خودمانی  ابرام 

 ۱۱ نه  هوند:  نیامد 

 ۱۲کسر:  از سازهای کوبه ای

  ۱۳ ئی چن  تا باد  ی  اش  هستن : این چند تا باد مختلف دارد

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 22:51  توسط احسان الف  | 

Stats Maker Stats Maker هرمزگانی ها