گاهی وقت ها , یعنی اکثر اوقات حق با بقیه بوده , که یا می گویندم بی توجه , بی حوصله و گیج و حواس پرت . انگار هستم. یادم نبود که بگویم این شعر را من ننوشته ام که گلی بسیار لطیف نوشته و حکایت من هم که " هر گلی نو که در جهان اید ما به عشقش هزار دستانیم "
محمد و شریف که انگار با زیبا نویسی ساده سروکاری ندارند , غرولند که چرا این شعر شبیه نوشته های دختر دبیرستانی ها ست و زشت است که زیبا یی را به گونه ای ببینم که سزاوار مثلا دید خشنی چون من باشد . البته خداییش من زیاد هم خشن نیستم .
این شعر خوب نیست , عالیست , پاک است , عین برف تازه , تصویر سازی قوی دارد که من دوست دارم . شعر دختر دبیرستانی نیست که دختر شاعر این شعر تازه دبستان را تمام کرده و پا گذاشته به ( نمی دونم تو نظام جدید اول راهنمایی همون است که بوده ). مرا شرمنده کرده با ان شعر که کاشکی احساس و صداقت او را داشتم و این شعر را من می نوشتمش . عسل بسیار زیباست و ادامه بده و بیشتر بخوان. .
نام تو
دریا تر از همه ی ابی های دفتر نقاشی م
یقین نگاه شرقی ات
البرز را سزاوار
[ تا هماغوشی مومنانه اتش و ارش ]
از غربت من
تا نام تو
چند لبخند فاصله است؟
.......... نزدیک ترین راه
شاید
نگاهی به ماه .................................
